تبليغاتX
کوچولوی من سلام
چیزهایی درباره کودکان و مادران
 قطار مرگ
قطار مي رود

تو ميروي

تمام ايستگاه ميرود

ومن چقدر ساده ام

كه سالهاي سال در انتظار تو

كنار اين قطار رفته ايستاده ام

ومن همچنان به نرده هاي ايستگاه رفته

                                       تكيه داده ام.......

زير انداز خانه ام را كاهي خواهم كرد .از جنس كاغذ خيس، نه خيس گريه و باران كه خيس عرق ،عرق

شرم .سقف خانه ام را مد آشنايي خواهم زد از كاهدان آو درم را با لولاي لام خواهم بست هيچ آذيني

نميخواهم و آدرس خانه ام را در همان پيچ اول به دست باد خواهم سپرد تا تنها آشناهايم را نشاني دهد

كه حوصله هيچ كس از كسان دورم را ندارم...

مرگ همیشه برایم غیر قابل درک بوده و هست و این حس زمانی برایم بدتر میشود که عزیزی را از دست بدهم و امروز دوباره سر در گریبانم کرده این واقعیت ناملموس و غریب .قیصر امین پور بزرگ همیشه برایم بزرگ بوده و هست .یادش گرامی باد تا شاید قیصری دیگر زاده شود که هر چند محال ولی آب نخورده بهتر از آب ریخته است....

|+| نوشته شده توسط در سه شنبه هشتم آبان 1386  |
 
 
بالا