تبليغاتX
کوچولوی من سلام -
چیزهایی درباره کودکان و مادران
 

باد ملافه های سفید رو ی طناب را تکان میداد چشمهایش رابست صدای آهنگ هنوزتوی گوشش بود . و بدتر از همه صدای مادر "همیشه اولش اینطو ریه خیلی زود به هم عادت میکنید و دیگه بدون هم نمی تونید زندگی کنید" لباس عروسی چرخ میزد و توی موج خنده و رقص گم میشد. الان دیگه هیچکس نبود و هنوز منتظر اون نگاهی بود که مادر میگفت .

وقتی به بازارچه رسید پاهاش سست شده بود .نمیتونست توی کوچه بپیچه از نگاه مردم می ترسید. دلش به حال قامت خمیده مادرمیسوخت .

"راستی چطوری شد که خانواده به اون پولداری حاضر شدند دختر خدمتکارشون رو واسه پسرشون خواستگاری کنند"." میگن برای مش کردن موهاش ۲۰۰هزار تومان به آرایشگاه دادند". "مردم چه شانسهایی می آرند."

میدونی فهیمه خانم باید دخترت رو ببری دکتر و براش از دکتر زنان گواهی سلامت بگیری و پیش خودت نگه داری شاید کسی دوباره در خونت رو زد . دختر تو که مشکل نداره.

موهاش چقدر قشنگ سفید شده بود................

|+| نوشته شده توسط در جمعه بیست و یکم دی 1386  |
 
 
بالا